بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickersLilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers ثنا و ثمین هدیه های آسمانی
ثنا و ثمین هدیه های آسمانی
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | نویسنده : مامانی

این عکس ثمین گلی ماست که برای مسابقه ی شکلک نی نی گذاشتم.دوستهای عزیزی که مایلید به ثمین رای بدین باید به وب مامی صدرا و صهبا جون برید.

البته تا 5/3/91  مهلت ارسال عکسهاست و بعد از اون رای گیری شروع میشه!

اینم آدرسشه:

http://noruz1391.niniweblog.com/cat6.php

خودتون بگید:من خوشگل ژست گلفتم ؟!حالا بهم رای میدین یا نمیدین؟گلیه بتونم یا خنده بتونم؟




بازدید : مرتبه | موضوع :
111
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | نویسنده : مامانی

عزیزای مامان سلام.دیشب میزبان چند تا از دوستان خوبم بودم که به واسطه ی عصر ارتباطات و اینترنت افتخار اشنائی باهاشون رو پیدا کردم.سیما جون مامان ریحانه و خواهرشون،سودابه جون و آمنه جون مامان سارای عزیز.خیلی به من خوش گذشت.امیدوارم که به اونها هم خوش گذشته باشه و باز هم از این  دیدار ها با همه ی دوست جونیهای گلم داشته باشم.

اینم ابراز محبت سارا جون به ثمین گلی.ژست ریحانه رو داشته باشین!

خاله سیما زحمت کشیدن و یه تاپ و دامن خوشگل برای ثمین جون و یه دامن هم برای من آوردن.خاله سودابه و خاله آمنه هم یکی یه جعبه ی خیلی شیک شکلات آوردند.دوباره میگم دستتون درد نکنه عزیزای من.همین که اومدین و من و بچه هام رو در نبود باباشون از تنهائی درآوردین یه دنیا ارزش داشت.




بازدید : 2 مرتبه | موضوع : روزانه
110
تاريخ : جمعه 29 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

سلام شیرین عسلای مامان و بابا.دیروز تصمیم گرفتیم که بریم کنار دریا.ظهر با مامان پرهام تماس گرفتم و قرار گذاشتیم که بریم.من و ثنا هم با کمک هم یه عالمه اسنک درست کردیم بعلاوه ی سیب زمینی سرخ شده.وسایل شام رو هم اماده کردیم و رفتیم.ثنا و پرهام با پدرهاشون رفتن و کلی شنا کردن.ثمین کوچولوی ما هم برای اولین بار پاهاشو تو آب خلیج فارس زد و کلی آب بازی و شن بازی کرد.البته چون باد میومد،زیاد نذاشتمش تو اب بمونه.بیشتر توی شنهای ساحل بازی کرد.کلی ذوق کرد بچم!بعدش هم که هوا تاریک شد،رفتیم پارک و تا دوازده و نیم اونجا بودیم.

 




بازدید : 3 مرتبه | موضوع : گردش و تفریح
109
تاريخ : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

سلام به گلهای زیبای باغ زندگیم.روزی که مهد بودم ،خانم رضائی به خانم خنکساری گفتند :به بچه ها بگید نقاشی مادر نمونه رو بکشن:یه مسابقه ست.من گفتم ثنا حتما منو در حال ظرف شستن میکشه و خندیدیم.وقتی ثنا اومد ازش پرسیدم چی کشیدی؟گفت :

"یه مسجد کشیدم و یه مادر و دختر که دارن میرن مسجد،نماز بخونن و یه شیطون عصبانی و یه فرشته ی خوشحال!"

جا خوردم!قربونت برم که اینقدر فکرت بزرگه و اینقدر بامعرفتی.من کجا و تو کجا...

دیروز با یه جایزه اومدی و گفتی نقاشیم برنده شده و بهم جایزه دادن.با ذوق و شوق بازش کردیم.البته خودت مغناطیسیش رو داری که پسر و دخترن و این یکی چوبیه.مبارکه دختر هنرمندم.

دیشب از طرف اداره ی بابائی شام دعوت بودیم.خیلی خوش گذشت.یه مسابقه هم داشتن که مامان پرهام اسمشون دراومد و پولش رو فورا خرج کردن.بعد از مراسم رفتیم کنار ساحل و همه مون رو به صرف بستنی دعوت کردند.ثنا و ثمین و پرهام هم کلی بازی کردن.ایلیا ی یک ماهه (داداش پرهام)هم انشااله سال دیگه به جمعشون اضافه میشه و با هم بازی میکنن.

 

بعدا نوشت: عمه نرگس تو وبش یه مطلب خیلی توپ راجع به شق القمر پیامبر گذاشته.من که کلی متحیر  و خوشحال شدم .به دوستان توصیه میکنم حتما بخونید.




بازدید : 6 مرتبه | موضوع : روزانه
108
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

امروز ظهر،چه زیبا کنار هم خوابیدید،عروسکهای قشنگم.بیشتر بخوابید تا مادر کمی بیشتر به کارهایش برسد...




بازدید : 5 مرتبه | موضوع : آلبوم عکسهای خوشگل عسلهای من
107
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

امروز(شنبه)صبح ،وقتی اماده شدی دوباره با هم شعر و دکلمه ای رو که قرار بود برای جشن پایان سال اجرا کنی، دوباره تمرین کردیم.و تو مثل همیشه با مهارت حفظ کردی اونهم در عرض یک روز.همون متنی رو که مربی داده بود با یه کم تغییر و شعری رو که یکی از دوستان زحمتش رو کشیده بودن.ظهر وقتی دیدم که دیر شده و خبری از اومدنت نیست،با مهد تماس گرفتم و فکر کردم که موندین برای تمرین تا واسه ی جشن فردا اماده باشید.وقتی خانم رضائی گفتن که "جشن دیروز بوده،چرا شما و ثنا جون نیومدین ؟!" انگار دنیا رو سرم خراب شد...با تعجب چند بار پرسیدم :"کی؟دیروز ؟ولی شما که به من گفتید یکشنبه جشنه؟!"niniweblog.com

بعد فرمودن بله قرار یکشنبه بود ولی چون اون روز سالن خانه ی بازی پر بود ،روز جمعه رو بهمون دادن و توی کارت دعوت هم جمعه قید شده!خلاصه کلی ناراحت شده بودندو متعجب از نرفتن ما.هر چی با خونه تماس گرفتند کسی جواب نداده.گفتن که به موبایل من و بابا هم زنگ زدن ولی هیچ شماره ای در اون ساعت با ما تماس نگرفته بود!

ای خدا از دست این مخابرات ...دو هفته ست که تلفن قطعه.از اونور هر کی زنگ میزنه بوق میخوره ولی از اینور کلا قطع!هر چی هم که بابا میره مخابرات و درخواست میده،خبری نیست که نیست!niniweblog.com

همون موقع ثنا اومد و ازبچه ها شنیده بود که دیروز جشن بوده.اول یه کم دلخور بود ولی بعدش گفت :"مامان بهتر که نرفتیم ،آخه جایزه بهشون عموفردوس دادن.همه خودشون داشتن ،حالا شده دوتا.منم که خودم دارم.صورتم رو ازش برمیگردوندم تا اشکهامو که همینجور سرازیر میشد ،نبینه!

شب که رفتیم تمرین اسکیت،مامان راحیل رو دیدم و اونهم اظهار تعجب کرد از این بابت. گفتن خیلی شلوغ بوده و یکساعت و نیم با تاخیر شروع شده و خیلی هم هوا گرم بوده.

ولی با همه ی اینها دختر نازنینم،من دوست داشتم که این جشن جزء خاطرات خوش دوران کودکیت باشه و برام خیلی مهم بود.از خودم تعجب میکنم که چرا درست روی کارت رو نخوندم و به حرف خانم رضائی که گفته بود یکشنبه ست ،اکتفا کردم..niniweblog.com

موقع برگشتن توی ماشین،گفتی :مامان بیا یه دفعه ی دیگه با هم دکلمه رو تمرین کنیم.وقتی بهت یادآوری کردم که دیگه جشن تموم شده،انگار تازه متوجه قضیه شدی و چشمهات پر از اشک شد و گفتی:مامان بد!niniweblog.com

منو ببخش عزیز دلم،الان که دارم مینویسم ،از غصه دارم میترکم و صورتم خیس.......niniweblog.com




بازدید : 8 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامانی
106
تاريخ : جمعه 22 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

 " میلاد دخت نبی اکرم،حضرت فاطمه ی زهرا(س)بر همگان مبارکبـــــــــــاد"

مادر یعنی به تعداد همه ی اشتباهات گذشته ی تو،صبوری!

مادر یعنی به تعداد همه ی روزهــــای آینده ی تو دلواپسی!

مادر یعنی به تعداد همه ی خوابهای کودکــانه ی تو،بیداری!

عشق و هستی با تو معنــا میشود                                  لحظه هایم با تو زیبا میشود

دل که بی تو قطره ای ناقابل است                                 با تمنـــــــــای تو دریا میشود

          "توئی مادر!توئی همدم،توئی از فرش تا عرش ،قرین این ره آدم،بریزد با دو لبخندت غم،"

                                     " توئی معنای این آدم،توئی مادر"

                  این دسته گل زیبا هم،تقدیم به مادر مهربان و نازنینم و همه ی مادران عزیز

روز مامان مبالکه!

  




بازدید : 10 مرتبه | موضوع : اعیاد و مناسبتها
105
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

شلام به همگی.یک هفته س که دالم به بریم میگم بِییم.تازه چن بار هم به بابام گفتم رِدا بابی و به مامان هم میگم مامانی و مامی و مانی!!دیگه یاد گلفتم که دریا  رو درست بگم.به آره هم خیلی با ناز میگم آیه.جوجه رو هم یاد گلفتم.به خداحافظ هم میگم اُدادا .در جواب عموزنجیر باف هم میگم بَیِه .با اجی ثنا قطار بازی میکنیم و منم دو دو میگم .

عاشق اینم که روزی چن بار با کالسکه بیام تو سالن و بلم تو اتاق.

یه چیز دیگه :دو روز پیش از تخت آجی ثنا بالا لفتم و به یکی دیگه از آرزوهام لسیدم.حالا دیگه همه ی کتابها رو نیگاه موکونم و دست به همه ی چیزائی که از دست من اون بالا میذاشتن،میزنم.

لباسها هم که از دست من در امان نیستن و روزی هزار بار باید مامانی جمع کنه.تازه کتابهای کمد مامانی لو هم میلیزم پائین.

امروز جعبه ی لوازم ... مامان لو لیختم پائین و نزدیک بود خرابکاری کنم که مامان سر لسید و نذاشت.عاشق خط خطی کلدنم و تمام درها و دیوارها رو خط خطی کلدم!

 

داشت یادم میلفت من چند روزه که خودم به تنهائی از مبل بالا میلم.آخه لبه ی مبلهامون بلند بود و من نمیتونستم به تهنائی بالا بلم.همه ی این کارها لو من انجام میدماااااااا!

چندتا عکس هم در ادامه میذالم حتما منو ببینید!!

 



بدو بیا دنبالم ...

بازدید : 52 مرتبه | موضوع : شیطنتهای کودکانه
104
تاريخ : شنبه 16 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

عروسکهای قشنگم،بعد از تقریبا سه سال خدا یه نی نی کوچولو به زن دائی معصومه و دائی مهدی داده که انشااله تا آبان ماه به دنیا میاد و بالاخره منم عمه میشمniniweblog.com.و بعد از حدود هفت سال خدا یه نی نی هم به خاله مهتاب و عمو عبداله داده که انشاله اون هم آذر ماه چشماشو رو به دنیای ما باز میکنه و من بعد از هفت سال بالاخره خاله میشم.niniweblog.comالهی من فدای دوتاتون بشم .از صمیم قلبم براتون آرزوی سلامتی میکنم.

این وسط کلی خوش به حال ثمین میشه چون هم با امیرعلی میتونه همبازی باشه هم با بچه های دائی مهدی و خاله مهتاب.چه آتیشی بسوزونن وقتیکه دور هم جمع بشن!niniweblog.com

                                                   

راستی من برای امیرعلی یه وبلاگ ساختم تا مامان و باباش خاطراتش رو بنویسن.از دوستای گلم دعوت میکنم که بهش سر بزنید.میسی

ziba




بازدید : 25 مرتبه | موضوع : آلبوم عکسهای خوشگل عسلهای من
102
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامانی

سلام شیرین دخترک های مامان.جونم براتون بگه که ما جمعه شب ساعت یک و نیم رسیدیم خونه.صبح از زور خستگی نمیتونستم بلند شم.اما بالاخره بابا بیدارم کرد تا ثنا رو راهی کنم.شب هم رفتیم تمرین اسکیت.یکشنبه عصر رفتیم بازار و برای مربیهای ثنا کادوی روز معلم خریدیم.برای خانم خنکساری یه بشقاب چینی که روش الله نوشته شده بود و بسیار زیبا بود.برای کمک مربی ،خانم حیدری یه گلدون چوبی بیضی شکل و برای مدیر و مربی زبان و مربی نمایش هم یکی یه شاخه گل.حالا موندم چطوری اینها رو صبح با خودش ببره .آخه بی نوا باید از 50 تا پله پائین بره!!

یکی از دوستان جدیدمون ازمون خواسته بود که به وبلاگشون سر بزنیم و آرزوی خودمون و بچه هامون رو بنویسیم.وقتی به ثنا گفتم یه آرزو بکن،وروجک اول برای اینکه سربه سرم بذاره گفت:آرزو میکنم که خدا یه نی نی دیگه بهت بده!! ولی بعد که ازش خواستم جدی یه آرزو بکنه چیزی گفت که فکر میکنم واقعا خیلی بیشتر از سنش بود و منو شگفت زده کرد:

"آرزو میکنم که توی دنیا همش خوبی باشه.هیچ کس با هیچ کس قهر نباشه و هیچ کس به هیچ کس بدی نکنه.همه ی شیطونهائی که آدمها رو گول میزنن از عصبانیت بمیرن و فرشته ها دور تا دور دنیا جمع بشن و رو سر آدمها گل بریزن"

 

ادامه ی عکسها رو که کادوی روز معلمه رو در ادامه میذارم.

پی نوشت:در ضمن روز معلم رو به عمه آذ رو دوستان خوبم:مامان ماهان عزیزم و مامان اسرا و اسمای عزیز و مامان رومینای کوچولو و خانم معلم بندری تبریک میگم.



بدو بیا دنبالم ...

بازدید : 51 مرتبه | موضوع : ثنا میگه...
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد


Glitter Photos
Glitter Photos

كد موسيقي براي وبلاگ

اسلایدشو

گالری تصاویر

دیکشنری

ابزار هدایت به بالای صفحه

KoodakMedia.com